نوشته های پراکنده- صید

تازه داشتم تصمیم می‌گرفتم که از رودخانه‌ات ... ، قلاب انداخته بودم از عاطفه‌ای مبهم. من صیاد خوبی نیستم. ماهی صورتت مرده بود، زیر نقابی که خودم روی صورتت گذاشته بودم...


/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام دوست با "سگ" به روزم و منتظر حضورت [گل]

پویا

[گل]

فرهاد خاکیان

سلام . اینکه گاه می ایم و می خوانمتان.البته اگر غایب نباشید.![خداحافظ]

آیت نامداری

سلام طیبه جان تو ماهیگیری باید خیلی حوصله داشته باشی آخرش ماهی بزرگه صیدت میشه [گل]

علی کربمی کلایه

سلام موندم تو که وقت و انرژی می ذاری چرا داستان نمی نویسی قلمت هم که خیلی خوبه

احسان

سلام دوست با "بدون شرح!" به روزم [گل]

سیمین

پس یعنی خودت مقصری[لبخند]

گلاره چگینی

ماهیگیری یه کم حوصله می خواد .. آی حال میده وقتی یه ماهی بزرگ می گیری !!!! خوبی بانوو؟

مهدی کفاش

درود بی خبر بودم از احوالت و شادم کردی عزیز و شرمنده لطفت. سال نو می شود و نفس تنگ زمین گشوده می شود به دم بهار طیبه مهربان دل صاف دار و سینه پر کن از این هوایی که هرچند پوشیده شده به هزار بو و دود اشک آور و غیر اشک آور! اما هنوز هم می شود آن ته ها بوی بهار نارنج و سبزه دم عید را استشمام کرد. آرزو می کنم سال نو برای سالی باشد سرشاز از سلامتی و ثروت و آرامش... دمت گرم و سرت خوش باد شادزی