نوشته های پراکنده- ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد...

 

 

دیوار‌های ممتد بلندی که انتهایش به آسمان خاردار می‌رسد. به تکه پارچه‌ی کهنه‌ای که آن بالاها گیر‌کرده و ابرهایی که با احتیاط از فراز حیاط درندشتش می‌گذرند و نمی‌گذرند. نگهبانان جوان، انگار از جهانی دیگر به رفت و آمدها و شلوغی خیابان نگاه می‌کنند. گاهی دستی تکان می‌دهند در پاسخ تکان‌دستی و گاهی می‌بینند و نمی‌بینند. هیچ ماشینی مقابل این دیوار اجازه توقف ندارد.  هیچ انسانی اجازه‌ی کنجکاوی. اما برای من که خانه‌ام در صد‌قدمی اینجاست، هر روز منظره‌ی خوف‌انگیزی از ورای پشت‌بام غروب می‌کند و نعره‌های وهمناکی که تغییر پاس‌ها را نشانه می‌گیرد، طلوعم می‌دهند. روزهای ملاقات درب‌های ورودی شلوغ می‌شوند. ملاقات‌کنندگان روی چمن کنار خیابان می‌نشینند و انتظار می‌کشند و نمی‌کشند. گاهی صدای تیرهای ممتدی از خواب می‌پراندم. از خشم و ترس در خودم می‌پیچم. هیچ کاری از دستم برنمی‌آید جز بغض‌کردنی غریب برای اشک‌هایی که می‌ریزند و نمی‌ریزند. یدک‌کش آرزوها‌یی شده‌ام که کوچکی‌ام را به رخم می‌کشند. فرقم با بیشتر آدم‌های عبوری کمی قرمزی چشم‌ها و کج‌خلقی‌های نابه‌گاه است.

دیوارهای ممتد بلند

آسمان خاردار

با صدای تو از خواب بیدار می‌شوم و نمی‌شوم

پرنده‌ای به تیرها شلیک می‌شود

یکی ازپرهایش از دیوار می‌گذرد

آرزویی آزاد می‌شود و نمی‌شود...

/ 4 نظر / 8 بازدید
zar

دیوارهای ممتد بلند آسمان خاردار. اره همین صد قدمیمون...

مجید خراسانی

سلام با مطلبی به روزم سری بزنید تا از نظرات یک دیگر استفاده کنیم. قلم خوبی داری آفرین.

آذین

محشر بود چه قدر باید به تو تبریک گفت دوست عزیز