نامه شماره دلتنگی

گذشتم از او به خیره سری

گرفته ره مه دگری

کنون چه کنم با خطای دلم

که مهر و وفا شد بلای دلم

کنون چه کنم با خطای دلم

گرم برود آشنای دلم...

چیزی که هست یک خروار حرف است توی دلم. یک خروار کلمه که با رشته‌ای نامرئی می‌تواند تمام ترا به تصویر بکشد و تمام لحظه‌های ترا. تنها مشکلم تو هستی که نیستی. ببین قرار نیست بغض کنی دختر، فایده‌ی موج برداشتن این احساسات پیش چشمت چیه؟ صبور باش و بگذر. ماجرای عجیبی است دوست داشتنت، میل شدید به اشتراک گذاشتن تمام لحظه‌های خوب را دارم با تو، درست مثل همین نسیم که بازوی راستم را قلقلک می‌دهد. به اشتراک گذاشتنش هم می‌تواند ختم به آغوشت شدن باشد، لطفاً این نیاز دربدر را با فشار دست‌هایت بکُش، لطفاً... این نسیم بدجور وسوسه‌ام می‌کند. آفتاب بدجور وسوسه‌ام می‌کند و تمام دنیایی که تو در آن نیستی. ماجرای عجیبی است، نه می‌توانی تحمیلش کنی و نه رفعش. می‌نشینی گوشه‌ی یک اتاق بزرگ و تنها و مرورش می‌کنی. تنها مال خودت است، مثل اسمت و با هراشاره تکانت می‌دهد. عجیب است، کسی تمام ذهنت را پر از ردپا می‌کند و دنبالش که راه می‌افتی نمی‌رسی، نمی‌رسی...

/ 3 نظر / 23 بازدید
علی

‎-این شعر مال خودشه؟ -آره چطور مگه؟ -میگم بی وفاییش به صداقتش در...! . شبهای روشن

ایگونا

هنوز نشان دوزخم از پیشانیم محو نشده نشان صلیب بر سینه ام بکشید من به قرارگاه خدایان مرده خوانده شده ام برای مترسک ها آواز گنجشک های یتیم را بخوانید داغی سکوتشان گلویم را میسوزاند...

علی کریمی کلایه

با سلام بعد از ماهها نبودن با یک داستان کوتاه یک چهارپاره ی کوتاه تر و یک شعر سپید به روزم و پیشاپیش متشکر از نقد و نظر ارزشمندتون با سپاس علی کریمی کلایه