غربال

تحت‌الشعاع نامت که تمام این واژه‌ها را رد‌پا می‌شوی، جاده‌ها همواری نرسیدنت می‌شوند. تحت‌الشعاع شعرهایم که هرکجا پا بگذاری به گوشت می‌رسانند. تحث‌الشعاع عشق در نرسیدن، سکوت در فریاد و غربتی که توی قلبت به من می‌دهی...

بی‌واسطه و بی‌دلیل، می‌خواهم بدون احتمال ربط ما به هیچ، بی‌شعاع باشیم. من شبیه عکسی که پیوست ترا ندارد، تو شبیه وزنی که توی شعرهایم نمی‌نشینی. به ابتدای آفرینش می‌خواهم برگردیم، بی کمترین تفاوتی از خودمان به ما. اتفاق بیفتیم برای همدیگر. بی‌شعاع هیچ...

/ 5 نظر / 16 بازدید
علی

یه دوست خیالی که واقعا دوستت باشه خیلی بهتر از یه دوست واقعیه که خیال میکنی دوستته

ساموئل کابلی

تو چرا اینقدر سنگین می نویسی؟ فکر کنم هر چی کمتر بنویسی سنگین تر می شی. یعنی نوشته هات سنگین سنگین هی می خوره تو سرم... مثل... مثل... منتظرم...

روح الله احمدی/ بلبل

سلام نوشته نویی بود. مثل همیشه احساسی که توی نوشته های توست لذت خواندنش را بالا می برد ممنون

ساموئل کابلی

نمی دونم... گاهی خوبه، گاهی بده. می دونی مثل سیگار می مونه، گاهی سنگین حال میده، گاهی سبک...