دنیای راستکی

اگه سر این چادرو بگیری و بکشی رو سر همه‌ی این عروسکا، بازم از یه‌جایی می‌زنه بیرون. اصلاً نمی‌شه هیچ‌کاری با این تارهای وحشی بکنی. هرچقدر کوتاهش می‌کنی، می‌بندی‌اش، جمعش می‌کنی... هرکاری می‌کنی از یه‌جایی می‌زنه بیرون. مث حرفایی که نمی‌تونی اون توو نگهش داری، از نوک انگشتات یا از نوک جوهری خودکارت می‌زنه بیرون. مث آزادیه که یه‌روز از در بزرگ زندون می‌ندازنش بیرون، بی اینکه کسی منتظر برگشتنش باشه. همه‌ی ترسش اینه که از رؤیای آدما فراتر نره و هیچکی توو این دنیای کوفتی «واقعاً» نخوادش.

پک آخرو اونقدر محکم می‌زنم که انگار قراره با ته مونده‌ی دودهای آخرین نخی که بهم دادی، بند همه‌ی خوب بودنامو به آب بدم. حالم خوشه، اونقدر خوشم که فرقی نداره این روسری، اون حرفا... فرقی نداره آزادی...

هی فلانی آدامس داری؟ دهنم بوی کلمه‌های بودار می‌ده. دارم به خونه نزدیک می‌شم...

/ 6 نظر / 24 بازدید
حاج امیر

سلام به خاطرات ما هم یه سری بزن به یاده دوران مدرسه

سایت تبادل لینک

_1 _ سلام _2 _ در صورت تمایل ما را با آدرس<<<< http://www.shopcenter1.com/-prod11563.html _3 _ و عنوان چای لاغری سینا لینک کنید _4 _ سپس لینک خود را در این صفحه قرار دهید<<<< http://www.ming.ir _5 _ موفق باشید

آرمان شرفي

سلام.كم كم دارم شبيه شبهاي رؤيا ميشم.سري بهم بزن. اره موافقم.ميزنه بيرون.همين بيرون زدن خوبه.همين كه دست هيچ كس به رؤياي من نميرسه خوبه. من رو توي پك آخرت سهيم كن بي آدامس پشتش....

داستان نویس

سلام دوست من اگر مایل هستید در داستان نویسی همیار ما باشبد گام به گام داستان نویسی را با ما دنبال کنید.

مینو کلانتر مهدوی

سلام اول انتشار کتابتون رو تبریک می گم...هر چند شاید با تاخیر ولی بپذیرید. متن زیبایی بود.از اینکه داره نزدیک خونه میشه و آدامس می خواد خیلی خوشم اومد یه عالم حرف توش هست که شاید خودمون هم گاهی یادمون نباشه....

مینو کلانتر مهدوی

سلام اول انتشار کتابتون رو تبریک می گم...هر چند شاید با تاخیر ولی بپذیرید. متن زیبایی بود.از اینکه داره نزدیک خونه میشه و آدامس می خواد خیلی خوشم اومد یه عالم حرف توش هست که شاید خودمون هم گاهی یادمون نباشه....