نوشته های پراکنده- ته مانده

استخوان را با ولع به دندان می‌کشید. صدای لیس زدنش اعصابم را به هم می‌ریخت. به او غذا داده بودم اما حوصله غذا خوردنش را نداشتم

 

پ ن: ترجیح می‌دهم دروغی دوستت داشته باشم جای اینکه به راستی از مرگ رویاها برایت مرثیه بخوانم.


پ ن: روی تنه‌درخت پیر با زحمت زیاد کنده بودند که نوشتن ممنوع!

/ 7 نظر / 15 بازدید
ن - مسافر

می گفت که تو در چنگ منی من ساختم ات چونت نزن ام من چنگ تو ام بر هر رگ من زخمه بزنی زخمه نزنی من تن تنن ام حاصل تو زمن دل برنکنی دل نیست مرامن خود شکن ام سلام و ممنون از دعوت خواندم به شعر مولانا حوالت ام داد ممنون[گل]

فاطمه اختصاری

اول باید اون کفشای پاشنه بلند رو بندازی دوووور رفیق[لبخند]

ن - مسافر

چه باید گفت وقتی در خود و با خود نیستی چه باید کرد وقتی کرده ها آوارند بر سرت سرت که زیاد است بر تن ات گل فروشی بسته بود

گلاره چگینی

سردمه مثه یک بابونه که تو گوش تردش باد هی می خونه ...