نامه شماره 3- فتحت در قعر دلم

تو اختراع خدا بودی برای این هوای مرطوب. مزه مزه‌ی دلخواهی که روی لب‌هایم می‌نشیند. نه اعتراض می‌کنی نه سکوت. قورتت می‌دهم. توی گلویم گیر می‌کنی. مثل همین حالا که توی زندگی‌ام. . .

پشت چراغ‌قرمز گیر کرده‌ام. پشت ندیدنت از روی تعمد. هیچ عینکی دودی هوایت را آلوده نمی‌کند و خورشید زورش به شب چشم‌های تو نمی‌رسد.

تو اختراع خدا بودی برای بی‌حوصله‌گی‌های من از این آدم‌های معمولی. آدم‌هایی که از خودم شروع می‌شدند تا به نقطه‌ی پایان شعری برسند. به فتحی که بستن تمام درها بود.

تو اختراع خدا بودی از باقیمانده‌های برگه‌های سفید دفترم. از آخرین خطی که جوهر خودکارم آفرید. از بهشتی که توی تکه‌های شکسته آخرین یادگارت کشف کردم.

توی چمدانت دلتنگی‌هایم جا نمی‌شود. حالا که می‌روی به باغچه‌ی بچه‌گی‌هایم برگشته‌ام. به کاسه‌ای که با گل می‌ساختم و عمرش به خشک شدن نمی‌رسید. هنوز هم فکر می‌کنم هیچ‌کس نمی‌تواند با دست‌هایش اینقدر غصه بخورد که من. با ضربدری چسب‌ها‌ی هیچ پنجره‌ای وضعیت زنده ماندنم این‌طور قرمز نمی‌شد، حالا که می‌روی به پس دادن توپ پسر همسایه برگشته‌ام. به تلخی تنهایی پشت دیوار بی‌اجازه. مثل رویایی که همان روزها با من قهر کرد و راهش را از من جدا کرد. پر از حسرت فریاد نزدنم. سکوت می‌خواهم اما طبل‌ها توی سرم می‌کوبند. داری می‌روی، خودم را توی خودم دفن کرده‌ام. این حرف‌ها از قبرستان می‌آیند...

/ 14 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نهایت( بنفشه)

درود بر شما. نظر شما در سایت چوک من را به اینجا رساند. موفق و شاد باشید.

سیمین

عزیز دلم! عزیز دلم! عزیز دلم! گاهی فقط باید چشمها را بست و فقط و فقط صداهایی که از قبرستان میاید را شنید. از یک قبرستان دوردست... میشود درد را توی آنها شنید

آذین

او کیست؟//

ایوب بهرام

با عرض سلام ممنون از حضورتون شما لطف دارید تابعد

محمدطالبی

سلام خواهرگرام بادساتان کوتاه: چکیدن یک قطره..به روزم[گل]

سکوت

سلام طیبه ی عزیز به روز هستم و منتظر حضور گرمت [گل]

نگار

سلام عزیزم خسته نباشی آفرین این متن خیلی قشنگ بود [گل] اگه خاکستری ملایم بود نه سیاه سیاه نه سفید سفید متعادل بود من متنهای اینجوری رو خیلی دوست دارم موفق باشی[پلک][ماچ]

محیا

زیبا بود طیبه جان زیبا