نامه ها- شبح شب

دلم می‌خواهد برایت نامه بنویسم اما نشانی‌ات را نمی‌دانم. می‌خواهم خطابت کنم، نامت را نمی‌دانم. می‌خواهم تصورت کنم ... در تصورم نمی گنجی. این آدمها که لباس های مارک‌دار می‌پوشند از واقعیت تو آنقدر دورند که گاه می‌اندیشم شاید برهنگی‌ات ته آن تابلوی نیمه‌کاره، تأویل بی‌انکار همه‌ی آنچه هستی است. همه‌ی آنچه هستی درست شبیه همین خالی که دلیل وجود تست. حضور تو و کودکی که فرق ترا با همه می‌فهمد. فرق ترا با شعارهای عاشقانه در حاشیه‌ی این کتاب‌های قدیمی.

شبح شب از اعتنای روز مغرور می‌شود. تو جایی پشت یکی از این دیوارها منتظر رد‌شدن جمعیت مورچه‌ها از عرض دنیایی. مقصدی که دایره‌های زمینی آنرا از محوریت انداخته‌اند. تو جایی بالای برج‌های نیمه‌کاره، دستانت را سایبان کرده‌ای و به کلاغ‌های عبوری هشدار می‌دهی که چشم‌هایم را برای تو نگه دارند. معلقم... دلم می‌خواست بجای عروسک کودکی‌هایم در آتش می‌سوختم، شاید شاید آن ماشین اوراق شده‌ی پشت ساختمان مارا به مقصدی می‌رساند.


پ ن1: غمت در نهانخانه‌ی دل نشیند

پ ن2: پیش‌تر‌ها مرگ هشداری بود برای زندگان، این‌روزها مردن هم عادی شده. به ذوقمان نمی‌آورد. می‌شنویم و می‌گذریم و - شاید- نوبت خود را انتظار می‌کشیم بی هیچ خنده‌ای ش ا م ل و

 

پ ن3: عروسکی داشتم وقتی کودک بودم. یک روز بخاطر طرح‌هایی که همبازی‌ام روی تنش کشیده بود به آتش کشیدنش.


/ 9 نظر / 5 بازدید
صبا

و به کلاغهای عبوری هشدار میدهی که چشمانم را برای تو نگه دارند... اینه را دیدم توی چشمم خون افتاده ... شاید ان لحظه که روی دستانم نیست میشدی یک قطره توی چشمم پریده باشد شاید... دلم تنگه تی تی جان خیلی تنگ حتی اتم هم نمیتونه ازش رد شه

ساموئل کابلی

آدم مرده به جای خودش بر نمی گردد، آدم مرده باید به همان زندگی که یک زمانی مال او بوده قناعت کند، آدم مرده با صدقه خاطره زندگی می کند. آدم مرده در صورتی به جای خودش بر می گردد که زندگی را در جایی پیدا کند که بتواند. (کارلوس فوئنتس) . این روزها، مرگ عادیست....! از نوشته هات لذت می برم.

فاطمه اختصاری

بعد از مدت ها نبودن اینبار آمده ام تا بیشتر از اینها در کنار هم باشیم... سوغاتی این روزهای دوری آدرسی برای دانلود رایگان مجموعه «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»ست منتظرتان هستم با دو تا شعر و کلی خبر و لینک خوب و غم های مشترکمان که هرگز تمام نخواهد شد هرگز...

گروسی

سلام با یک ترانه به روزم و منتظر حضور پر مهرتون برقرار باشید

ناهیدیوسفی

قشنگ مینویسی عزیزم.وبا خواندنشان حس خوبی دست میدهد.باید آرشیوت را بخوانم..حتماَخواندنی هستند.

نادر

خوب بود دوست من برایت صبر و عشق مستدام آرزو می کنم. [لبخند]

اولدوز

اینجا را گم کرده بودم... آدرس قبلیش را داشتم! حالا که دوباره پیدا کردم می‌بینم چقدر لحظه‌های زیبا هست و چقدر من امروز خوشبختم!

آذین

همه دنبال کسی هستیم که مثل هیچ کس نیاشد اما پیامکی یک روز به من گفت:بیایید خود مان تغییری باشیم که در جهان به جستجویش هستیم