نامه های من شماره هشت- دوربرگردان

عقل هیچ پرنده‌ای به قفس نمی‌رسد اما گذارش چرا. تو مزه‌ی نوشابه‌ی زرد می‌دهی وقتی بچه می‌شوم. شهامت بی‌خوابی‌های ظهر. فرار کردن از بی‌سلیقگی کلاس‌های درس. و یک دعای کش‌دار معمولی برای تنبیه نشدن. تو افتخار اولین زنِ تاریخی وقتی شاهد آئینه‌ها می‌شد و مداد مشکی کوتاهی که چشم‌هایش را سیاه می‌کرد. شرم نگاه جوانی بالغ بر سرخی لب‌هایی که حرف نمی‌زد و حیای پوسیده‌ی چشم‌هایی که از عاشقانش تنها دو کفش کتانی را می‌دید. انتهای این خیابان دور برگردان تجربه‌های غم‌زده است. کلاغی که با من به مدرسه می‌رفت را شکارچی بازنشسته با تیرکمان کشته. دست‌هایت را از جیب‌های خالی‌ات دربیاور. دست‌هایت را ...

/ 8 نظر / 19 بازدید
آتاپارت

با سلام شما را به مرکز ظراحی وب سایت و خدمات آنلاین آتاپارت دعوت میکنیم . همچنینی میتوانید با هزینه بسیار پایین وبلاگ خود را به سایت تبدیل کنید ! حاما نگاهی به خدمات ما بیندازید . با تشکر www.Atapart.ir

علی

بچه که باشی از "نقاشی"هایت هم می‌توانند به روحیات و مشکلات و درونیاتت پی ببرند بزرگ که می‌شوی از حرفهایت هم نمی‌فهمند توی دلت چه خبر است...

داریوش ریاحی

سلام و درود بی پایان بر خانم تیموری. با احترام دعوتید عزیز [گل]

خانم پرنده

ما ک پرنده ایم و تو قفسیم و .. راس می گی عقلمون نمی رسید ..

زهرا کریمی

سلام. عادت به ریتم ندارم ریتم زندگی ام هم همینطور است.یکهو وارد جریان های فرعی میشود. تشخیص خوبی بود .البته نقد خوبی هم بود.ممنون. [گل]

محیا

عاشق نوشته هاتم همیشه می خونمت اما خوندن نوشته هات همه ی من رو سر می کشه ، و درست مثل همون خودکاری که جوهرش تموم شده ، چیزی ندارم برای گفتن ... همیشه بهترین زنی هستی بلدی خودت رو توصیف کنی [گل]

nasim

اینجا به وقت نبودن تو گردگیری میکنم انتظارم را... قشنگن نوشته هات عزیزم

va7934

سلام...خوبی؟ شما کرج دانشجو بودی؟ به روزم...با حضور گرمت