نوشته های پراکنده- کلافه


توی خیابان قدم می‌زنی، یک وقت‌هایی هست که هیچ منظره‌ای جذبت نمی‌کند. با شتاب و بی‌توجه از کنار ویترین‌ها و آدم‌ها می‌گذری.

کلافه‌ای. چیزی می‌خواهی که می‌دانی و نمی‌دانی چیست. گوشی تلفن همراهت را بر‌می‌داری. توی لیست دنبال نشانه‌ای می‌گردی. دنبال اسمی که بتوانی ... نه، بخواهی چند کلمه‌ای هم‌صحبتش شوی. بالا و پائین، آدم‌ها از پیش چشمت رژه می‌روند. بی‌خیال می‌شوی. انتظارت از جنس جستجو نیست. دلت می‌خواهد کسی شماره غیررندت را توی ذهنش ردیف کند و دلش بخواهد که تو گوشی را برداری. دچار تعلیق عجیبی می‌شوی. احساس کشداری که نمی‌توانی بر آن فائق شوی ... توی ابرها قدم می‌زنی. توی ابرها ...

/ 8 نظر / 9 بازدید
غزال مرادی

سلام با " دنیا سلسه مراتب خودش را دارد " به روزم نقد وحضورتان راسپاس

gol nassrin

vaghti ghese zibat shavad azash khaste mishavi in balaye webeton kheyli vorodi ghashangi dare shad bashid o salam[لبخند]

چدقدر حس اين نوشته پاييزي بود .آدم ياد پاييز ابري مي افته ...

maziar neyestani

مرسی از نوشته شما

سعيده

همين لحظه، همين آن مبتلاي اين كلافگي ام اين كه دوست دارم جستجو شوم كشف شوم خوانده شوم ...... همه چيز دارد كش مي آيد

محمد صفاري

زياد اينطوري توي ابرها قدم زده ام، خيلي زياد...

آذین

دوست خارچ رفته ای می گفت رنج های بشر جهان شمول است آن طرف ها هم همه به دنبال دوستندو به قول شازده کوچولو"جون جایی نیست که دوست بفروشه ادم ها موندن تنها"