به - خاطر خودم...

می گویند اسمش "تجربه" است...

توی تجربه‌ی احساسات دلخواهم هستم. یه طورایی هرچه دلم بخواهد. خیلی عجیب و خیلی متهورانه باید باشد. خیلی قدرت می‌خواهد. درک این هیجان که دارد لایه‌های مدفون روحم را می‌شکافد بسیار کار مشکلیه، من اما باید دل به دریا می‌زدم. تابوی گناهکاری‌ام را زمین گذاشتم و احساساتم را فریاد زدم.

کار از کار پشیمانی گذشته. اصلن پشیمانی ندارم. از خودم راضی‌ام. نشسته‌ام روی تاب، توی پارکی که جز من هیچکس در آنجا نیست. گلهای روسری‌ام را بو می‌کنم...

 

پ ن: خیلی خوبه آدم خودشو از صمیم قلب ببخشه

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
حباب

بخشیدن همه جوره خوبه!

علی

از هیچ کار کودکیم پشیمون نیستم جز این که آرزو داشتم بـــــــــــــزرگ شوم . . .

محمدطالبی

سلام باداستان کوتاه: استغاثه/به روزم عزیزم[گل]

نقی نقی پور

ازاینکه بگم شعرتون ساختارنداره اشتباه نکردم. معنیش پنهانه. رو فرم ننوشتی شعر خیلی عجله کردی. کمی بخودت بیا و کلاس شعروفراموش نکن دخترم. آدم باید شاعر باشه نه چیزدیگه ای. اینا به درد چاپ نمیخوره. خیلی شکننده مینویسی و زنانه می نویسی. درست بنویس. کمی دقت کن تا سال بعد تبدیل به یه شاعر بزرگ وموندنی بشی. بخودت بیا[قلب