نوشته های پراکنده- واژه ها معمولی اند، مرا ببخش

بوی خوش پوره‌سیب‌زمینی با نفس‌های شتابزده من و این موها که رنگ قهوه‌ای چشم‌هایم شده است. صدای زنگ در خبر آمدن ترا می‌دهد. کنار در آهسته می‌ایستم و دامن آبی‌ام را مرتب می‌کنم. چقدر لایق این خوش‌آمد گویی هستی. حتی وقتی از شدت خستگی بغض شکفته‌ام را نمی‌بینی.

کیف دستی‌ات را کنار دسته‌ی مبل می‌گذارم. صدای آب یعنی دست‌هایت دارند در هم فرو می‌روند و آب بر صورتت جاری می‌شود. یعنی به آینه نگاه می‌کنی و با همان دستان خیست موها را سرو سامانی می‌دهی.

تقصیر من و تو نیست. تا می‌آئیم به واژه تبدیل شویم معنایمان سطحی می‌شود و هرچه می‌گردم که تبدیلت کنم به آنچه هستی ردیف محدودی از حروف جلوی چشمانم رژه می‌روند.

از همه بدتر اول صبح زود رسیده‌ایست که چشم باز می‌کنم و می‌بینم که رفته‌ای ...

/ 5 نظر / 10 بازدید
شیواتیر

باران به شکل تو بود یک سال سکوت و بعد می‌بارید دستم نمی‌رسد به این آسمان امّا دست تو را که می‌گیرم انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده‌ام پنهان نمی‌کنم این‌ روزها برایم حکم آورده‌اند از خود شخص خدا که عاشقی عاقبت خوشی دارد برای من پنهان نمی‌کنم که هر بار می‌بینمت ثانیه‌های پس از این روبه‌رویم می‌نشینند با هم گپی می‌زنیم و گاهی قماری تو را دست که می‌آورم تمام ثانیه‌ها را می‌برم بالا می‌رود این وقت دستم به آسمان نمی‌رسد امّا دست تو را که می‌گیرم چند ستاره در مُشت من است «محمّدحسین عابدی»

کلودیا

شاید به کمی تعطیلات نیاز هست . به کمی فارغ بودن از تکرار روزمرگی ها . شاید او هم کلمات را فراموش کرده است . خوب است گاهی یکیمان حواسمان هست . [گل]

نگین

تقصیر من و تو نیست. تا می آئیم به واژه تبدیل شویم معنایمان سطحی می شود این جمله بیش از اندازه قویه آفرین

پروا

تی تی خوبم زیبا مینویسی و پر از احساس غمی که توی نوشته هات موج میزنه من رو با خودش میبره تا عمق لحظه ها چشمانم تر میشه و حس میکنم چقدر خوب می فهمم حرفهات رو سادگی و حس جاری در نوشته هات رو دوست دارم موفق باشی نازنینم

محمدعلی حسنلو

سلام تی تی . مگه میشه نوشته های تو رو بخونم و احساسی در من بوجود نیاد . اینکه انقدر احساس در این نشوته های زیبا موج می زنه خوشحالم .از همه خوشحالتر اینکه تو این وبلاگ فقط احساسم رو میگم دوست خوبم و از نقد خبری نیست . بیشتر بنویس . دوست دارم بیشتر بخونم از تو [گل][خداحافظ]