درست مثل درخت

درست مثل زمان، با شتابی خارج از کنترل و یقینی به درازای ثانیه‌ها...

معنی ماندن و رفتنت بدیهی و ناگزیر است. معنی داشتنت در قالب قراری که می‌گذاریم. پیش‌بینی غم‌انگیز لحظه‌های آخر و احساس بازآفرینی حضورت.

یک تماس کوتاه، یک دیدار. همه‌ی چیزهای باارزش زندگی می‌تواند نتیجه‌ی همه‌ی این تعاملات کوچک باشد. نتیجه‌ی همین تقابلات کوچک حتی. داشتن، محدودترین دارایی ماست و خوشبختی لبخند عمیق تست که روی عکس‌ها حک شده و از پیش چشمم دور نمی‌شود.

درست مثل درخت. سرتاسر پائیز را لرزیده‌ام. برگ‌ها شعرهای آواره‌ام بوده‌اند زیر پاهایت. سرودی که حرف رسیدن نمی زنند. برای بی‌طاقتی از دست‌های این زمستان، از من قاب عکس بساز...

 

 

/ 16 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام بیانی(ئاکو)

(4) وقتی راوی عنوان می دارد : (درست مثل زمان ، با شتابی خارج از کنترل و یقینی به درازای ثانیه‌ها.../ ) روندگی ذهنیت وجودی را به تصویر می کشد که دو قوه ی بالفعل را با خواسته ای مشغول و فعال و درپیش برای بودن و شدن به تحرک وا می دارد(بالقوه می سازد) یا در تفکرات انتزاعی گستره اش تصمیم به بی حرکتی ندارد و شیفته ی کشف و تعامل و پیدایشی تازه تر را برای همان بالقوه سازی درونی خود در ذهنیتی است که حکم پویش و پیگردش تنها در کف اندیشه خود او جان می گیرد و می پوید.عنصر کلامی و گویش گفتاری از بعد روانشناختی محض می تواند دست بازی با کلمات در جهت شناخت و فراشناخت توان ذهن آدمی باشد که این توان بسته به نوع درکیات و پیش آگاهی راوی صاحب ذهن متفاوت و متنوع است ، برای ابراز وجود.(معنی ماندن و رفتن)(داشتنت و قراری که می گذاریم) اشاره ای است که هستن و خواستن راوی در بعدی از اندیشه ها با تعامل درونی وی همپنداری یافته است

شهرام بیانی(ئاکو)

(5) ساخت ابتدایی اتفاقی برخورد و دیدار ... و تصویرسازی لحظه ی غم انگیز آخر و مهم تر حسی که برای بازآفرینشی در دیداری پیش رو شاید بازهم که نه اتفاقی بلکه انتخابی می تواند باشد محتاج به ضرورتی در بازپردازش و محیا سازی دارد.اشاره به تعاملات و تقابلات ، تبحر شاعرانه ی شاعر را در سبک و سیاق کاربردی کلمات نشان می دهد . کجا استفاده کند ، بعد یا قبل از واقعه که این حسن و نگاه و انتخاب از صفات بی نظیر شاعرانه س و برداشتی که از همین سطر واضح به ذهن می رسد که شاید آبشخور ذهنی بنده که به این مهم اشاره می دارم از شناخت قلم شاعرانه ی ایشان است(یک تماس کوتاه، یک دیدار . همه‌ی چیزهای باارزش زندگی می‌تواند نتیجه‌ی همه‌ی این تعاملات کوچک باشد. نتیجه‌ی همین تقابلات کوچک حتی.)حس قابل لمس این سطر زیبا و رمانتیک که می تواند نشانه ای از یک اتفاق در دیداری تازه و اتفاقی باشد که در دوردیدی موثر واقع ، و در عین حال تاثیرات مهم اش به انتخاب و شناخت و انتظار شخص راوی منجر شود که چه مواردی در درجه اهمیت درونی ذهنی وی نقش اساسی گرفته اند.

شهرام بیانی(ئاکو)

(6) بار تجربی و فرهنگی ، انسانی ، عقیدتی ، فکری ذهنی و بودن و شدن و به هدفی رسیدن و یا آنچه در مخیله پرورش داده شده و ... بسیاری اصول ارزشمداری که می تواند به انتخاب هر شخص و جنسیتی جریان پیدا کند.پرواضح است که دیدار از بعد کلنجار و ترافیک ذهنی نمی تواند بی اهمیت باشد و حتا فرد یا موضوع یا محیط در قرار ، خود ملاک پیش داوری ذهنی است که راوی قبل از تجربه اش ذهنش را به سمت چنین فضایی پرواز داده و پیشاپیش از تصویرسازی های درونی خود به شکل سطوری روایت گونه به خلقت کلام رسیده است(نوعی ارضای ذهنی). نماد اقتدار و نظم انتزاعی خوب و قابل تاملی حاکم بر فضای فکری راوی است. هیچ منطق و احساسی متقاعد کننده نیست و اصلن منطق و احساس برای متقاعد کردن و متقاعد شدن ساخته نشده اند (برگ‌ها شعرهای آواره‌ام بوده‌اند زیر پاهایت) برداشت وجودی ، شخصی ، دیدگاهی که بی شک بار فکری مملوی است که در طی ابراز خود بدین صادقانه و آسودگی و همچنین ( سرتاسر پائیز را لرزیدن به زعم راوی شبیه درخت) در بطن واقعه قرار گرفتنی را اعتراف می کند

شهرام بیانی(ئاکو)

(7) که با اینگونه موثر واقع شدن حادثه در پیش تعاملی پررنگ است که بازهم وجود حقیقی ذهنیتی در کنکاش را نشانگر است (برای بی‌طاقتی از دست‌های این زمستان ، از من قاب عکس بساز ) و مگر نه این که تمامی فعالان دستگاه مقتدر ذهنیتی چنین سوار بر وقایع در پیش ، محتوای خواسته ها را بدین تسلط و زیبایی هویدا ، و چنین با آرامش و اعترافی بی نظیر به پایان می رساند.هرچند به زعم بنده باز هم نمی توان بیان نمود که به تمام و کمال از ذهنیت نویسنده می توان آگاهی یافت و حس وی را به تفسیر نشست. نوشته های شما در تمامی ابعاد خواندنی و پر پیامند و خصوصن که افتخار خوانش داستان های پر مغز و خوبتان را هم پیدا کردم.در راه پرفراز و نشیبی این چنین زیبا و ناب همواره برایتان آرزوی پیروزی و بهروزی دارم. با احترام - شهرام بیانی (ئاکو)

محمدطالبی

سلام فرهیخته عزیزم باداستان کوتاه: دایی مجتبی..به روزم

صدیقه زیارتی

سلام طیبه جان چرا اینقد دیر به دیر مینویسی؟ خوندم و ...[قلب]

مهدی

سلام. خیلی خوش حال شدم.. گودریدز هم از اون فضیلت های فراموش شده ام شده.. پیروز باشید