نوشته های پراکنده- "فردا روزی است که تقویم امسال من می میرد" - ...

چه سالی بود امسال

سال هق‌هق لحظه‌های سال‌تحویل و دعا که ای خدا ...

برگشته بودم، لباس قرمزم همرنگ نگاه دزدانه تو بود و در مقابل دوربین که می‌خندیدیم...

گذاشتم باور کنی و دست تو که بی‌صدا می‌گفت ای خدا ...

من عیدی زهرا شدم، در بهار تازه‌ی دوباره من و کوچه‌های خنک عطر‌آگین قدم زدن‌هایمان.

در تپش قلبی در انتهای خیابان سیزدهم و تپش قلبی که ثانیه‌شمار ذهنم بود، برای برگشتن و صدای زنگ.

سلام ای روزنامه‌های نخوانده و ای سکوت سبز‌چشم خسته.

اردیبهشت یعنی نیازی به واژه نداری، تماشا کن و گوشی را برداشتم و شماره خودم را گرفتم – الو محمد ...

بیا قدم بزنیم و ازین کوچه، ازین محله، نه ازین شهر برویم.

اردیبهشت یعنی حواسم به تو نبود، حواسم گوشه‌ای از بایگانی کشوی قفل‌زده بود. برش داشتی. سیلی‌اش زدی. زنده‌اش کردی. دستم را گرفتی و رفتیم...

 

چه سالی بود امسال

خرداد یعنی تمام شدن را شروع کن.

سال هیجان‌های ناشناس، بهت، حرکت و شجاعتی دیر‌باور در مقابل خشمی آشکار شده. توقف چشم‌ها مقابل صحنه‌های رنج و مرگ .

سال اعتراض، تجمع و گریز. باتوم‌های عریان و کوچه‌های بن‌بست.

سال ندا، سهراب و کیانوش.

زندان و شکنجه و کهریزک ... و حاشا.

تیر یعنی بیا برویم با دسته‌گلی امامزاده طاهر. شاملو ساکت گوش می‌دهد  و من و تو، هر چه که دلمان گرفته را بلند‌بلند می‌خوانیم...

مرداد یعنی قورت بده این بغض بی‌صاحب را. منجی رنگ‌پریده گوشه‌ی اتاق خوابش برد و همه‌چیز ممنوع می‌شود.

مرداد یعنی مانا بر می‌گردد.

شهریور اخمو. مهر انتظار. آبان گرمازده و  من و تو و گشنیز و عصر بلوار‌های تکراری.

شعرهای دو‌نفری برای لحظه‌های دنج و گمشده و عکس...

آذر امید بارش ابرهای عقیم را به باد داد و دی با یلدای مغروری به فصلی تازه پرتابمان کرد. زمستان نداشتیم . دی یعنی یادت نرود.

بهمن یعنی کنار دریا قدم بزن و دل به دریا. یعنی راضی موهایش را باز کند و باد می‌آید و همه‌چیز شبیه رویا می‌شود.

سکوت، این روزهای آخر سال، حکم می‌راند. من می‌دانم و تو می‌دانی و خدا که صدایش می‌کردیم.

چه سالی بود ...

 

 

پ ن 1: سیگارنکشید تا سرطان نگیرید-کافه گودو دی 88

پ ن 2: امسال سال نهنگ گرسنه بود         تاریخ تنگ سفره‌ی مادربزرگ نیست

      امسال، دشت سر‌سال گریه بود    عیدی، بجز به نیش ستمکار گرگ نیست

        امسال خانه‌تکانی به دست مرگ           رویای سبز مرا پاک می‌کند

        باران خون ننشاند گناه خاک          کین نسل را پرخس و خاشاک می‌کند- خرداد 88

پ ن 3: خواب می‌دیدم دوازده گاو گرسنه لاغر را ببر نو درید ... – الهی آمین

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
شیواتیر

قهر، زبانِ استیصال است. قهر، پرتابِ کدورت‌هاست به ورطه‌ی سکوتِ موقّت؛ و این کاری‌ست که به کدورت، ضخامتی آزاردهنده می‌دهد. قهر، دو قُفله کردنِ دری‌ست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هر چه تعداد قفل‌ها بیش‌تر باشد و چفت و بست‌ها محکم‌تر، در، ناگزیر، با خشونت بیش‌تر گشوده خواهد شد. و راستی که چه خاصیت؟ من و تو، شاید از همان آغاز دانستیم که سخن گفتنِ مداوم – و حتا دردمندانه – در باب یک مشکل، کاری است به مراتب انسانی‌تر از سکوت کردن درباره‌ی آن. چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم، نادر ابراهیمی

نازنین

چه سالی بود امسال. سالی سخت و سنگین . سال امتحان ما کف خیابان های تقدیر و ضربه های باتوم سرنوشت که نمی شود از سر بنویسیش. امسال چی سالی خواهد بود سالی بی ندا و اشکان و سهراب ها. سال مقاومت و پایداری.سال بلندتر فریاد بزن تا دیگر نتوانند منکر صدایمان شوند. تا نگویند ما بیگانه ایم. امسال سال ماست . ایران وطن ما هم هست. ایران دوستت دارم بیش از خودم. ------------- ببخش مداد رنگی جان نوشته ات مرا به این داشت که بنویسم.

کلودیا

امسالی که گذشت سالی بود که هیچ وقت بین سالهای دیگر گم نمی شود . نه از دلهامان نه از یادمان . سالی که می آیدو آغاز شده نوید بهاری تازه می دهد . کاش که همه چیزش نو باشد . همه چیزش رنگ تغییر به خود بگیرد.

احمد موسوي

چه وبلاگ قشنگي داريد ، اين متنو خيلي دوست داشتم چقدر خوب مي نويسيد ، شك ندارم از اون دسته آدمايي هستيد كه وقتي چلچله ها جيغ مي كشن ديوونه مي شيد... ممنون كه براي داستانم نظر داديد بهم سر بزنيد خوشحال مي شم ، تو وبلاگم بيشتر عكسامو مي ذارم.

مهدی رضایی

سلام دوست عزیز ازنظرات شما درانجمن داستانی چوک سپاسگذاریم. موفق باشید.

کوچه نادری

88 رفت. خودت گفتی. زمانه هم می گوید. مهم 89 است که پشت پنجره نشسته تا بگشاییمش. امید که گشایشی دلنشین باشد.

اوترا

زیر این گنبد گرد و کور و کبود،آدمیزاد هرگز دانش آموز خوبی نبود.