تابستان نوشت 2

این درست است که باید با نوشتن افکارمان را به بند بکشیم، برای اینکه بمانند. برای اینکه بجز خودت سهمی از همین افکار را به دیگرانی بدهی که توانایی به بند کشیدن را ندارند. دوست ندارم اسمی پرطمطراق برایش بگذارم، اصلاً وصلش کنم به مسئولیت و تعهد و ... . حرفی را که می‌خواهی و می‌توانی بزن. همین

***

راستی این راننده‌هایی که از کنار ماشین دیوانه‌هایی مثل ما می‌گذرند با خودشان چه فکری می‌کنند؟ با یک فلش‌مموری پر از ترانه‌ایی که خیلی خوب می‌شناسیمشان، با قفل کردن درهای خودرو، با عینکی تیره، دستکشی نخی و خیابان‌های شهری که نمی‌شناسیم... راستی این راننده‌های عبوری از کنار این بلندبلند آواز خواندن، بلندبلند گریه کردن، این سرعت سرسام‌آور یا فلشری که منعشان می‌کند به نزدیک شدن... با چه حالی می‌گذرند؟

***

دستم را محکم بگیر، پیش از اینکه به زبان بیاورم. به من زنگ بزن، وقتی انتظارش را ندارم و جمله‌ای را بگو که تابحال نگفته‌ای. غافلگیرم کن، با ضربه کوچکی که به شانه‌ام می‌زنی، وقتی حواسم نیست، بگذار بعدازظهر تنهایم با دست‌هایت سایه شود، صدای آب شود.

زندگی معمولی است عزیزم مگر اینکه تمام این راه‌های ارتباطی را مسدود کنیم، به کوه برویم، به جنگل برویم و خبرها را بگذاریم در ترافیک بمانند.

***

پ ن:سیر نمی‌شم از شنیدنش

بی‌سوأل با من باش

لالِ لال با من باش

مو به مویِ من حرفِ

این سکوت‌و باور کن

(سینا حجازی)

/ 4 نظر / 16 بازدید

فرصتی ویژه برای دارندگان وبلاگ – ابتدا به سایت مراجعه کنید سپس با ایمیل ما تماس بگیرید..... برای ورود به سایت کافیست لینک زیر را در مرورگر خود کپی کنید سپس اینتر را بزنید http://css.us.pn/page-SaleofGoods-28256.html آدرس ایمیل Sidanvb@yahoo.com

سعیده

جمله ای که من میتونم بگم و یادم نیست بهت گفته باشم تا به حال: همین یک دونه ای و خیلی وقت گذاشته روی گل وجودت تا تو رو آفریده

مینو کلانتر مهدوی

سلام از این تابستان نوشت و بهار نوشت ها و خلاصه روز نوشتی که راه انداخته ای خوشم آمده. درست که داستان نیستند اما نوشته به زیبایی داستان نوشته شده اند. مرسی

محدثه

چقدر دلم يه غافلگيري شيرين ميخواد