نوشته های پراکنده- چه خیالها گذر کرد و ...

می‌دانی نتیجه‌ی این‌همه سال ادب و رعایت و مهربانی چه بود؟ اینکه از روی ادب جلوی رفتنت را نگرفتم که مبادا دست و پاگیری این عاطفه‌ی لعنتی، دست و پاگیر دل بیقرارت شود. گریه نکردم که شأن متشخص زنانه‌ام زیر حجاب بی‌خیالی مرسوم حفظ شود و باورت شود که هرکس که برید لاجرم بریده است. و آنقدر ایستادم و دور شدنت را تماشا کردم که احتمال نیاز به تسکین از ذهنم دور شد و مثل وقتی که زمان از دست رفته‌ی ماندن را کسی به من تزریق می‌کرد، دلم می‌خواست این کوله‌پشتی خالی را توی راهرو جا بگذارم. مادر از تو ممنونم که همه‌ی آنچه که داشتی به من آموختی، و آنچه من شدم تمام دغدغه‌های ترا در خود داشت اما همیشه حرف آخر این روزهای ناآرام را کسی می‌زند که برای موجود مهجوری چون من، ناشناخته است.


/ 5 نظر / 18 بازدید
کلودیا

غرق در احساس بی احساسی نظاره کرده ام رفتنش را ، تا ندانم دلم چه دردی دارد

مهدی رضایی

سلام دوست عزیز ازنظرشما در انجمن داستانی چوک سپاسگذاریم. امیدواریم بازهم شاهد نقدهای شما باشیم. آی شما هم جهت اطلاع رسانی فعالیت های انجمن اد می شود. باتشکر

کلودیا

سلام سال جدید رو پیشاپیش بهتون تبریک می گم و بهترینها رو براتون آرزو می کنم . سالی باشه بهتر و دوست داشتنی تر از تمام سالهای زندگیتون تا به امسال . و به تمام آرزوهای دوست داشتنی دل قشنگتون برسید عیدتون مبارک. [گل]