نزدیکــــــــ 1

ترس‌هایم درست از زمانی آغاز شد که در هیچ کجای این سکوت جای تو باز نمی‌شد. اسمت آمد پیش از تنهایی‌هایم نشست. باید هیجانم را بتکانم و از تو پیکری منطقی بسازم که در همه‌جای زندگی وجود دارد. صبح با کش و قوس از خواب بیدار بشوی، و حتی دهانت بوی ماندگی بدهد. شاید غافلگیری نگاهت به بوسه‌ای ختم شود یا به گلایه‌ای از رسیدن صبح. نمی‌توانم پیش‌بینی کنم. باید بپذیرم که یک نفر شبیه تمام آدم‌های دیگر نزدیک‌ترین فاصله را با من دارد. نزدیک‌تر از خجالت کشیدن و عریانی. نزدیک مثل احساس بی‌دلیلی که مرا با شتاب به خانه‌ات می‌رساند. بی‌دلیل و مبهم، احساسی که دقیقاً در قفسه سینه‌ام اتفاق می‌افتد و ترکیبی از دل‌شوره و دل‌تنگی است. میز صبحانه را دوست دارم. این‌که روبرویت نمی‌نشینم و همین زاویه‌ی نود درجه‌ای مرا به تو نزدیک‌تر می‌کند. لقمه می‌گیرم. به انگشت‌هایم نگاه می‌کنی که از جنایت بی‌توقف نوازشت به صبح رسانده‌امشان. مرا ببخشی یا نبخشی محکومم که بخشی از دوست داشتنت باشم.

 

/ 9 نظر / 19 بازدید
صدیقه زیارتی

درود مهربان ! برگ های پاییزی با دو پهلوی از من به روز است و منتظر حضور شما...

ابراهیم در برف

ابراهیم در برف بروز است: با معرفی برگزیدگان دهمین دوره جایزه ادبی صادق هدایت و داستان خرس در آغوش درخت از مجتبا مقدم ( یکی از برگزیده های این دوره) و...

nasim

قشنگ بود عزیزم

محیا

این زورِ پشتِ عقربه‌ها، روزگارِ ماست. گاهیش خاطره‌ست؛ درد است؛ عا‌شقی‌ست؛ گاهیش روزِ نوست. نوروزتان به‌خیر. کلاغِ قصه‌‌ی امسالتان عاقبت به‌خیر.

va7934

سلام... ممنون...عاالی بود و قابل تامل...

گلاره

http://s2.picofile.com/file/7329994187/Bedahe_Navazi_e_Shourangiz60069.mp3.html پیشاپیش تولد عیدت مبارک عزیزم .. :)

rora

کاشکی ترس و دوست داشتن دو تا حس مترادف نبودن ...اونوقت میشد در آغوشش گرفت و بدون ترس از تموم شدن لحظه ها .... تا ابد نوازشش کرد و بوسید.....

كيومرث نظاميان

سلام عيدتان مبارك دعوتيد به : اصالت وجود از مجموعه ديوارها سريعتر از من مي دوند چشم به راه حضورتان با تشكر نظاميان