وقتی قصه ام می شوی
نثر، داستان کوتاه
می گویند اسمش "تجربه" است... توی تجربهی احساسات دلخواهم هستم. یه طورایی هرچه دلم بخواهد. خیلی عجیب و خیلی متهورانه باید باشد. خیلی قدرت میخواهد. درک این هیجان که دارد لایههای مدفون روحم را میشکافد بسیار کار مشکلیه، من اما باید دل به دریا میزدم. تابوی گناهکاریام را زمین گذاشتم و احساساتم را فریاد زدم. کار از کار پشیمانی گذشته. اصلن پشیمانی ندارم. از خودم راضیام. نشستهام روی تاب، توی پارکی که جز من هیچکس در آنجا نیست. گلهای روسریام را بو میکنم... پ ن: خیلی خوبه آدم خودشو از صمیم قلب ببخشه
نوشته شده در یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت
٤:٠۸ ب.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |
| Design By : Night Skin |

