وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

استخوان را با ولع به دندان می‌کشید. صدای لیس زدنش اعصابم را به هم می‌ریخت. به او غذا داده بودم اما حوصله غذا خوردنش را نداشتم

 

پ ن: ترجیح می‌دهم دروغی دوستت داشته باشم جای اینکه به راستی از مرگ رویاها برایت مرثیه بخوانم.


پ ن: روی تنه‌درخت پیر با زحمت زیاد کنده بودند که نوشتن ممنوع!

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin