وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

کفش‌هایت مرا به یاد دلتنگی‌هایم می‌اندازد، به یاد کوچه‌های تازه آسفالت شده و گرما و چسبناکی، سایه‌های مختصر و همه‌ی چیزهای خسته‌کننده و ملال‌آور.

کفش‌هایت کندی عبور را به یادم می‌اندازند. لختی احساس بی‌زبانی که برتمام سخت‌ها ارجحیت دارد.

کفش‌هایت پیرمردانی آواره‌اند که بی‌یافتن می‌روند و مرا همه‌چیز را بدرقه می‌کنند...

نوشته شده در چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin