وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

خر ما از کره‌گی اسب بود اما هیچ‌جوره نمی‌تونست اینو ثابت کنه. یه مدت به همه خودشو اسب معرفی می‌کرد. همه بهش می‌خندیدن. پس تصمیم گرفت که همون زندگی خری رو داشته باشه چون دیگه حال و حوصله نیش و کنایه‌های این و اون و نداشت. اما هیچوقت از رویاهاش دس نکشید و همیشه خودشو تو زمین‌های سرسبزی تصور می‌کرد که داره توشون چار نعل می‌تازه. . .

خر ما وقتی‌ام که مرد رو سنگ قبرش نوشتن:" این جا خری خوابیده که دوست داشت اسب باشد ... "



پ ن: آدم همون بهتر که زیادی ندونه

نوشته شده در شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin