وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

قطار گذشت. تکان دستم را هیچکس ندید. همه به مسیر همیشه‌ی آمدنم زل زده بودند و من از مسیر مخالف می‌آمدم. جا ماندم.

به مسیر همیشه آمدنم زل زدم. کسی نمی‌آمد...


نوشته شده در شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin