وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

همه‌چیز تیپ عکس به خودش گرفته بود، زمین خیس، آدم‌های دونده و سربازهایی که بلند‌بلند ترانه می‌خواندند. صف نانوایی، بخار دهان عابران، مه، گربه، خیابان...

دستم را توی جیبم کردم و توی دلم سوت زدم و رفتم ...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin