وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

خیلی طول کشید تا تونست قلک گلی را پر کند، منهای اون چند‌باری که به زور از توش چند سکه‌ای بیرون کشیده بود، همیشه باید از چیزی می‌زد که بتونه شاهد سنگین شدنش باشه.

قلکش هیچوقت پر نمی‌شد اما دلخوشی‌اش بود

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin