وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

«دنیا تو هستی و دنیا از تو جدا نیست. دنیا با تمام مشکلاتش از پاسخ‌های تو شکل یافته ‌است، بنابراین راه‌حل در ایجاد مشکلات تازه نیست.» کریشنامورتی

شاید نتوان تعریف دقیقی از ادبیات صلح ارایه داد اما آنچه می‌تواند بسیار تأثیرگذارتر باشد، این است که بدانیم ادبیات صلح چه کارها کرده و چگونه با اثرگذاری بر افکار و رفتارها، مسیر تازه‌ای را آفریده است. به‌ نظر نمی‌رسد که هیچ نویسنده‌ای با الصاق لیبل «صلح‌نویسی» شروع به نوشتن کرده باشد، درواقع هیچ خودآگاهی محرزی در این خصوص وجود ندارد و آفرینندگان آثار صلح‌محور، در بطن ژانرهایی ازجمله داستان‌های کوتاه، تراژیک، انتقادی و... به باروری مفهوم صلح پرداخته‌اند. در این شرایط خواننده به‌عنوان عاملی فعال به تولید معنی می‌پردازد و با دریافت احساسی عمیق ناشی از برداشت‌های شخصی خودش، با اثر همراه می‌شود. احساسی واقعی و قابل‌ اعتماد که هیچ‌کس به‌جز خواننده مسئول به‌وجود آمدن و تبعات ناشی آن نیست. این دقیقا نشانه قدرت است، قدرتی ایجاد شده از درون، در دست، بدون کنترل و سرشار از اعتماد. برعکس آنچه بسیاری از قدرتمندان فاقد آن هستند؛ هرچند توقع بناکردن صلح در جهان آن‌ هم از یک رهبر، شاید توقع زیادی باشد اما ادبیات صلح بدون هیچ واسطه‌ای، فارغ از هر تقسیم‌بندی؛ یگانگی را در تنوع می‌آفریند و به زبانی جهانی نائل می‌شود.   آنچه مسلم است، تعریفی که از صلح توسط سیاسیون و حکام ارایه می‌شود، با معنی دقیق صلح بسیار متفاوت است و درواقع در ادبیات، آنچه که به تحکیم اعتماد بین انسان‌ها و ایجاد ارتباط بین آنها کمک می‌کند، صلح نامیده می‌شود. بنابراین اگر کودکان امروز ما، از بد سرنوشت در آینده بدل به سربازانی جنگجو شوند، آیا عشق ما به آنها، برای نجات و مراقبت از آنها کافی ‌است؟ و آیا امکان مراقبت از ‌کسی در مقابل جنگ‌های احتمالی وجود دارد؟ و چگونه؟  شاید تعریف واژه‌های صلح و خشونت بتواند دیدگاه بهتری در درک موضوع به ما بدهد. صلح انرژی پویایی است که در جوامع از طریق ‌هارمونی و توافق شکل می‌گیرد، جایی که راه‌حل اختلافات براساس مسئولیت دوجانبه در تفاوت نژاد، رنگ، مذهب، ملیت، IQ و ... شکل می‌گیرد. صلح ارزش، حق و مسئولیت بشر است. پس به‌راحتی نمی‌توان از آن به‌عنوان فقدان ساده چیزی نام برد. خشونت، استفاده از قدرت فیزیکی برای حل اختلافات یا کسب منفعتی است که در حیات‌وحش طبیعی است چراکه حیوانات برای زنده‌ماندن یا پاسخ به نیازهایشان، استراتژی دیگری نمی‌شناسند؛ درست برعکس انسان‌ها.  آیا با نوشتن یک کتاب می‌توان دنیا را تغییر داد؟ البته نه. لااقل به این شکلی که این سوال مطرح شده است. هیچ‌کس با رویاپردازی به صلح نمی‌رسد اما به‌هرحال تا زمانی‌که در این دنیا زندگی می‌کنیم، می‌توانیم با انجام تغییرات واقعی در خودمان، اندکی به رویاهایمان نزدیک شویم. بنابراین راهی برای زندگی و عشق می‌یابیم و از صلحی می‌نویسیم که بابت راه‌یافتنش به قلب‌مان جنگیده‌ایم. صلح مفهومی منفعل به معنای فقدان خشونت نیست. بلکه راهی پویا، پیوسته و پرامید برای زندگی کردن است. همه این‌ها با احساس مسئولیت آغاز می‌شود؛ مسئولیت ما در قبال خودمان و دیگران. چراکه صلح تنها یک امکان نیست بلکه ضرورتی برای حیات انسانی است اما سوال این است، چقدر خودمان را باور داریم وقتی درباره صلح صحبت می‌کنیم، درباره‌اش می‌نویسیم، برای فرزندانمان داستان‌هایی از صلح می‌خوانیم؟ اگر پاسخ مثبت باشد، پس قادریم که جهان را تغییر دهیم.  ادبیات، با موجودیتی چندبعدی و قابلیت سیطره بر وجوه مختلف زندگی انسان‌ها، قدرت ایجاد تغییر در جهان را داراست. در این بستر هر کلمه در ذهن هر انسان بازتعریف می‌شود و مفاهیم تازه شکل می‌گیرد. برای مثال در باب «جنگ» که خود مفهومی گسترده دارد، کسی به کتمان جنگیدن نمی‌پردازد، بلکه آنچه اندوه‌‌بار جلوه می‌نماید، خود جنگ است، جنگی بی‌برنده که شبیه هیچ بازی‌ای نیست و سربازانی که در هر دو جناح، در هر وضعیتی، احساس فاتحانه ندارند.  آثار برجسته در ادبیات صلح، نه‌تنها قادر به آفرینش متون تازه هستند، بلکه زمینه‌ای را فراهم می‌کنند که در آن متون قدیمی نیز تازه به‌ نظر می‌رسند و به‌راستی چه رویکردی در جهت تکریم ادبیات برتر از این می‌تواند باشد؟ آرمان‌گرایی و نفوذ با چاشنی احساس و توجه به انسان، می‌تواند یک اثر ادبی را مبدل به دستورالعملی سازنده کند. 

«تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم 

سنگی به‌دست دارد و ما آبگینه»  سعدی

 

پ ن: انتشار در روزنامه شهروند 94/05/27

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=313&PageNO=8


نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin