وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

بالاخره رسید. مثل رسیدن موعد نقد کردن یک چِک. وقتی دستت خالیه و تا لحظه های آخر داری به همه ی گزینه ها فکر می کنی. به نقدترین آدم های بی منت. به بازترین پنجره ها...

پائیز بالاخره آمد. به موعد پرداختم رسیدم. گوشی رو برداشتم. لیست بلند دوستانم رو مرور کردم. برای این عصر خالی مانده باید برنامه ای بچینم. برای اینکه صبح ها مدام گوشی را چک نکنم. برای زمان های خالی بین ناهار، بعد از تعطیلی..

برای اینکه از یادآوری خیلی لحظه ها خالی شم. تصاویر جانداری که دیگه نباید از پیش چشمم رژه برن. اینکه نباید خودم رو بیشتر از این اذیت کنم. معمولی ببینمت. معمولی کنارت بایستم. معمولی خداحافظی کنم. نه معمولی نیستی. تا می خواهم نقش بازی کنم در قلبم اتفاقات ناجوری می افتد. دقیقاً مثل رسیدن موعد چک...

 

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin