وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

پیش‌نوشت: این ظرفیت جبران شاید باشه. ظرفیت پاک کردن هرچی قبلاً تایپ کردی، هرچی یه‌روزی دغدغه‌ات بوده. امروز برمی‌گردی با فشار چندین‌باره یه دکمه اون کلمه‌ها رو دونه‌دونه پاک می‌کنی. مث کابوس دیدن، وسطِ روزای خوب. پیش‌بینی یه آینده‌ی غمگین. اومدم وسط نوشته‌هایی که پشت سرم جاموندن و دارم ادای خیلی چیزارو در میارم.

***

یه‌طور عجیب دوستم داشته باش. مثلاً وقتی اخلاق سگی دارم یه لبخند پنهونی بزن و همین‌که اخلاق سگی دارم رو دوس داشته باش. بعدش که سرحال شدم و دیوونه‌بازی‌ام گل کرد، همین دیوونه‌بازی رو دوس داشته باش. وقتی بهت اعتماد می‌کنم و تمام زندگی‌مو دستت می‌دم، یا وقتی به اشاره‌های مشکوک هرکس و ناکسی گیر می‌دم و حسادت می‌کنم و غرغر می‌کنم دوستم داشته باش. من‌و وقتی از خواب بیدار می‌شم، مث اون لحظه که داریم می‌ریم مهمونی، وقتی خسته و شاکی‌ام مث اون لحظه‌ها که شادم و آروم. همین‌طور عجیب با همین‌طور عجیبی که منم، لطفاً من‌و دوست داشته باش.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin