وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

درست مثل زمان، با شتابی خارج از کنترل و یقینی به درازای ثانیه‌ها...

معنی ماندن و رفتنت بدیهی و ناگزیر است. معنی داشتنت در قالب قراری که می‌گذاریم. پیش‌بینی غم‌انگیز لحظه‌های آخر و احساس بازآفرینی حضورت.

یک تماس کوتاه، یک دیدار. همه‌ی چیزهای باارزش زندگی می‌تواند نتیجه‌ی همه‌ی این تعاملات کوچک باشد. نتیجه‌ی همین تقابلات کوچک حتی. داشتن، محدودترین دارایی ماست و خوشبختی لبخند عمیق تست که روی عکس‌ها حک شده و از پیش چشمم دور نمی‌شود.

درست مثل درخت. سرتاسر پائیز را لرزیده‌ام. برگ‌ها شعرهای آواره‌ام بوده‌اند زیر پاهایت. سرودی که حرف رسیدن نمی زنند. برای بی‌طاقتی از دست‌های این زمستان، از من قاب عکس بساز...

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin