وقتی قصه‌ام می‌شوی

نثر، داستان کوتاه

تحت‌الشعاع نامت که تمام این واژه‌ها را رد‌پا می‌شوی، جاده‌ها همواری نرسیدنت می‌شوند. تحت‌الشعاع شعرهایم که هرکجا پا بگذاری به گوشت می‌رسانند. تحث‌الشعاع عشق در نرسیدن، سکوت در فریاد و غربتی که توی قلبت به من می‌دهی...

بی‌واسطه و بی‌دلیل، می‌خواهم بدون احتمال ربط ما به هیچ، بی‌شعاع باشیم. من شبیه عکسی که پیوست ترا ندارد، تو شبیه وزنی که توی شعرهایم نمی‌نشینی. به ابتدای آفرینش می‌خواهم برگردیم، بی کمترین تفاوتی از خودمان به ما. اتفاق بیفتیم برای همدیگر. بی‌شعاع هیچ...

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط طیبه تیموری نظرات () |


Design By : Night Skin